تبلیغات
غذادرمانی سرطان (زنده خواری "پخته نخوردن"تنها راه درمان سرطان است) - درمان سرطان خون با غذای طبیعی

امروز:

درمان سرطان خون با غذای طبیعی

» نوع مطلب : خوراکی های پیشگیری ودرمان سرطان ،

درمان سرطان خون با غذای طبیعی

خلاصه سخنان را در این قسمت و کامل سخنان را در دنباله بخوانید.

دکترسنائی فرد از کالیفرنیای امریکا : خبر درمان آقای محمودلطفی آنهم در مدتی محدود، مژده کشف درمان بیماری های مهلک دیگری را میدهد که همه ساله همچون بیماری سرطان ملیونها نفر را بکام مرگ میبرد. . . .

آقای محمود لطفی : از شما دانشمند عالیقدر سپاسگزارم که این هیولای آدمکش سرطان را از تنم خارج کردید. . . . .

آقای اسماعیل هژبرنژاد دانشگاه علوم پزشکی بوشهر: آزمایشات خون بیمارکه نشانه پیشرفت درمان است به شما و به آقای لطفی تبریک میگویم. . . .

اعظم دانشگاه علوم پزشکی بوشهر:دلنگرانی های ما به شادی مبدل شد، تبریک میگویم. . . . . شکوفه (کیوانه)جمالی - بوشهر:درمان آقای لطفی را به شمادانشمندبزرگ و همه ایرانیان در سراسرجهان تبریک میگویم . . . .

سیما منشی مطب : من از هیجان درمان سرطان خون و درمان سرطان مغز استخوان که توسط شما به وقوع پیوسته است،از پس از روئیت گزارش خون مریض آقای محمود لطفی و پیشرفت آن فقط باغذا، خواب بدیدگانم نمی آید و میخواهم با تمام قوا به دنیا اعلان کنم که هیولای چندهزارساله مرگ آفرین سرطان ، دیگر توان آدم کشی ندارد . . . . . .

سلام بی کران و درود بی پایان به دانشمند محترم جناب آقای غلامحسین خرسند

دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر- محمود لطفی|January 17, 2005 08:58 AM

http://www.khorsand.org/main/archives/2005/01/33_oeuoeuoeoe_o.html

با نام خدا

سلام بر پرفسور عزیز و بسیار دوست داشتنی امروز قصد کردم سیر بیماریم را از ابتدا تا کنون که تحت نظر حضرتعالی هستم و مدام من و خانواده را با تماسهایتان مورد لطف قرار میدهید بطور خلاصه برای خوانندگان و یا ثبت در تاریخ بنویسم.

در تاریخ 7/10/82 به علت اینکه چند روزی بود که بی حال بودم و همچنین ضعف داشتم و رنگم بسیار پریده بود به اسرار خانواده به بیمارستان فاطمه زهرا بوشهر مراجعه کردم و فورا مرا بستری نمودند و به مدت سه روز بستری بودم و در این 3 روز 6 بار خون به من تزریق کردند و با مسولیت خودم از بیمارستان ترخیص و به شیراز رفتم و به محض رسیدن به بیمارستان مرا به مدت 26 روز بستری نمودند که در این مدت 7 بار شیمی درمانی شدم و مدام خون و پلاکت به من تزریق می نمودند.

پس از ترخیص به بوشهر آمدم ، یک هفته نگذشته بود که به شدت تب ولرز گرفتم و مرا به بیمارستان سلمان فارسی بوشهر بردند و سه روز در آن بیمارستان بستری بودم و چون روز به روز حالم بدتر می شد با آمبولانس به بیمارستان نمازی شیراز اعزامم کردند و دوباره در بخش مراقبت های ویژه به مدت 15 روز بستری شدم و پس از آن تا شروع غذادرمانی هر دو هفته یکبار به شیراز مراجعه و شیمی درمانی می شدم .

تا اینکه در تاریخ 25/9/83 جهت احوالپرسی به اطاق یکی از دوستانم در دانشگاه رفتم که در نامه اولم کاملا شرح داده ام . با توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار تصمیم قطعی گرفتم که فقط از روش شما پروی کنم و تا شما نگفته اید به شیمی درمانی نروم و توصیه های شما رو مو به مو اجرا کنم .

من و خانواده ام در این مدت همیشه مدیون لطف و مرحمت شما بوده و هستیم و گاها با تماس های تلفنی مرا بیش از پیش شرمنده وجود خود ساخته اید ، نمی دانیم چگونه وچطور پاسخگوی این همه لطف و عنایت حضرتعالی باشیم .

الان که تاریخ 28/10/83 می باشد و از شروع غذا درمانی با روش شما در حدود 28 روز است که می گذرد اصلا به شیمی درمانی نرفته ام و حالم بسیار خوب است . انگار کوه عظیمی از روی دوشم برداشته شده است . آزمایشات نشان از بهبودی من می دهد . ارگانهای خونساز بدنم فعال شده و دیگر نیازی به تزریق خون ندارم

پلاکت خونم نرمال شده واز 124000 به 223000 ارتقاء یافته است ناگفته نماند که در هفته دوم از شروع غذا درمانی بعضی از نقاط بدنم یا درد داشت و یا ورم می کرد که وقتی به شما گزارش می دادم میفرمودید که بر طرف خواهد شد و اینها همه نشان از خروج سم از بدنتان است . هفته گذشته بر اثر بی احتیاطی سرما خوردگی داشتم از پسرم به من سرایت کرد که بدون هیچ داروئی بعد از چند روز کاملا برطرف شد .

امروز که این چند سطر را می نگارم و همچنانکه در گزارش دیروزم مشاهده کردید ، درد زانوی پایم خیلی کم شده ، ورم قوزک پا خیلی کم شده ، سرخی رنگ چشمم بر طرف شده ، ورم روی پلکها ی چشمم کاملا برطرف شده و دیگر کمرم یخ نمی کند ، بعد از غذا درمانی موهای سرم نرم شده است .در کل احساس می کنم که این هیولای وحشتناک و آدمکش از بدنم خارج شده است .

از شما تقاضا دارم دستور دهید جهت اطلاع خوانندگان سایت چنانچه امکان دارد چند نمونه از گزارشات و توصیه های شما را در سایت بگذارند .در پایان عمری پر برکت و با سلامتی کامل برای شما و خانواده محترم از خداوند یزدان خواهانم .آرزوی سلامتی برایتان دارم – شاد و سر بلند و پیروز باشید/محمود لطفی – بوشهر

بنا به پیشنهاد آقای لطفی چند نمونه گزارشات مریض و توصیه های را در زیر ملاحظه فرمائید.

از ماندن در خانه خسته و درمانده شده بودم با خود گفتم امروز ( 25/9/1383 ) به دانشگاه بروم و سری به دوستان بزنم . نیروئی خارق العاده مرا به اطاق دوستم آقای هژبر و همکارانش کشاند به محض ورودم او خوشحال شد و گفت بیا پیش من بنشین که کارت دارم . او پرسشنامه ای مقابلم گذاشت و گفت که انرا پر کن تا برای آقای در هلند بفرستم .

شب هنگام در حالیکه هنوز چند ساعتی از تکمیل پرسشنامه نمی گذشت زنگ تلفن به صدا در آمد . بلی ! آقای دکتر شما بودید که ازآنطرف کره زمین با من حقیر تماس گرفتید . شما جانی تازه در کالبد بی جان من دمیدید . شما فرشته نجات من بودید . به زندگی امیدوارم کردید . شما فرمودید که خوب می شوید ولی نه با شیمی درمانی . خودم هم معتقد بودم که این بیماری هولناک (سرطان خون و استخوان ) هرگز با شیمی درمانی خوب نمی شود و هر روز بدتر از روز قبل می شدم .

قرار بود که روز دوشنبه مورخ 30/9/1383 جهت شیمی درمانی به شیراز بروم که تصمیم گرفتم از این به بعد به توصیه های شما عمل کنم . الان که یک هفته از این ماجرا می گذرد ، حالم بسیار عالی است . ضعف ندارم رنگ و رویم بهتر شده ، روزانه 4 ساعت پیاده روی می کنم . قرار است فردا با رعایت توصیه های شما به آزمایشگاه بروم و نتیجه پیشرفت را ببینم .

من به خدا و ائمه اطهار متوسل شده ام و از آنها خواسته بودم که راهی را جلو پایم بگذارند . می دانم و معتقدم که به توسلات من پاسخ داده شده است . استاد بزرگوار و دوست داشتنی ، من از شما پدر علم غذا درمانی در جهان سپاسگزارم . من خود را کوچیکتر از آن میدانم که بتوانم از عهده تشکر خداوند و سپاسگزاری شما بر آیم .

موفق باشید . محمود لطفی – بوشهر

ایمیل : m83lotfi@yahoo.com


نوشته شده در : چهارشنبه 12 آذر 1393  توسط : هاشم هاشم .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر